محمدرضا شريفينيا در ارمنستان: سينماي ايران آل پاچينويش را از دست داد

سينماي ما- ديروز در جشنواره بينالمللي زردآلوي طلايي ايروان به احترام خسرو شكيبايي، يك دقيقه سكوت اعلام شد. فرامرز فرازمند تهيه كننده داريوش مهرجويي كه با او در جشنواره بينالمللي فيلم ايروان شركت كرده گفت: ديروز با حضور ويم وندرس، داريوش مهرجويي، محمدرضا شريفي نيا و خودمن به پاس احترام به خسرو شكيبايي بازيگر فيلم هامون كه دو روز پيش در سالن اصلي جشنواره فيلم ايروان نمايش داده شده بود، حضار در همان سالن يك دقيقه سكوت كردند.
همچنين محمدرضا شريفينيا در مورد نمايش هامون در جشنواره بينالمللي فيلم ايروان و نظر تماشاچيان در مورد بازي شكيبايي در اين فيلم گفت: سه روز قبل فيلم «هامون» در سالن اصلي جشنواره به نمايش درآمد و اكثر تماشاچيان از بازي خسرو شكيبايي استقبال زيادي كردند. همچنين ويم وندرس نيز در مورد بازي شكيبايي نظرات مثبتي داشت.
وي افزود: در جلسه نقد و بررسي فيلم «هامون»، من براي اينكه مقياسي براي شناخت محبوبيت شكيبايي در بين ايرانيان به تماشاگران بدهم بازي و محبوبيت او را در سطح ايران با آلپاچينو در سطح جهاني مقايسه كردم و گفتم نه تنها شكيبايي از نظر بازيگري از آلپاچينو چيزي كم ندارد بلكه او به علت نبود جنجالهاي حاشيهاي و خانوادگي در زندگياش به چهرهاي محبوب براي مردم ايران بدل شده است.
شريفينيا در پايان تاكيد كرد: ديروز با شنيدن خبر فوت شكيبايي همه متأثر شدند.
شايد امروز او بعد از سالها پر كاري و فعاليت فرصتي مناسب براي استراحت پيدا كرده است
سينماي ما- توقف اتومبيلهاي سواري در ساعتهاي مختلف شبانه روز، در مقابل يكي از برجهاي خيابان علامه غربي سعادتآباد از ديروز به پايان رسيد. چرا كه ديگر قرار نيست بازيگر سرشناس سينما و تلويزيون سر صحنه حاضر شود. ديگر نگهبان اين برج كه سالهايي طولاني شاهد رفت و آمدهاي وقت و بي وقت مردي با موهاي سياه پر كلاغي، پوستي تيره و رديف دندانهاي سفيد و منظم بود، « آقاي شكيبايي» همسايه طبقه اول را هنگام رفتن به سر صحنه فيلم برداري و يا بازگشت از يك برنامه كاري فشرده ملاقات نخواهد كرد. فردا خسروخان شكيبايي 64 ساله رسما به نامي در يك قطعه، رديف و شماره در منطقهاي در جنوب تهران تبديل خواهد شد. احتمالا تلفن همراه او تا مدتها تنها توسط خانوادهاش پاسخ داده خواهد شد. مدتي طول ميكشد تا حسابهاي مالي و دستمزدي او با تهيهكنندگان مختلف «تسويه» شود. همسرش پروين خانم و فرزندانش تا مدتها غم از دست دادن مردي مهربان را از ياد نخواهند برد اما براي علاقمندان او، سلامتي« دايي خسرو» همچنان با نقشهايي كه ايفاء كرده امتداد مييابد و مردم علاقمند به سينما و تلويزيون با هر بار ديدن فيلمها و سريالهاي او، يك زندگي شيرين را با بازيگر محبوب خود تجربه خواهند كرد.
پرده آخر: مرگ
28 تيرماه از آن مناسبتهاي مهمي است كه محال است از خاطره تاريخي ما ايرانيان محو شود. خسرو شكيبايي ساعت سه و چهل پنج دقيقه بامداد چنين روزي كه پيشتر به قبولي قطعنامه 598 در ذهنها ماندگار شده توسط همسر، پسر و عروس خود به بيمارستان پارسيان در سعادتآباد منتقل ميشود. آنگونه كه «مريم حمزهاي» سوپر وايزر كشيك عنوان ميكند، كاهش سطح هوشياري و تنفس سطحي در او مشهود است. شكيبايي حال عمومي مناسبي ندارد. او به سرعت به بخش مراقبتهاي ويژه منتقل ميشود و با دستگاههاي مخصوص تنفسي تحت مراقبت و مداوا قرار ميگيرد. ساعت هشت صبح ايست قلبي رخ ميدهد. تلاشها براي احياء تنفس او به نتيجه نميرسد و در نهايت خسرو شكيبايي ساعت نه صبح در بخش آي سي يو در طبقه دوم، در شرايطي كه ريشي چند روزه بر چهره اش روييده و لباس معروف به «گان» را به تن دارد فوت ميكند. خانواده او با اين حادثه در كمال « خويشتن داري» برخورد ميكنند و با انتقال پيكر بي جان او به سردخانه در طبقه منفي يك بيمارستان و اطلاع دادن به دوستان و آشنايان، ماجراي ديگري آغاز ميشود.
آنگونه كه سوپر وايزر كشيك عنوان ميكند، مرحوم شكيبايي سرطان كبد داشت و از اين موضوع مطلع بود اما با اين بيماري برخوردي ساده داشت و هيچ گاه آنگونه كه بايد آن را جدي نگرفته بود. شايد اگر او چند روز زودتر به بيمارستان منتقل ميشد، در شرايطي كه علم پزشكي امكان پيوند كبد را به سادگي فراهم كرده، بعد از ظهر جمعه 28 تيرماه به جاي آنكه تعداد صفحات موتور جست وجوي گوگل درباره نام « خسرو شكيبايي» به عدد حيرت انگيز « هشتاد و يك هزار» ميرسيد، خبري ساده درباره «ادامه مراحل درمان اين بازيگر در بيمارستان و بهبود حال عمومي او» جايگزين تمامي خبرها و اظهار نظرهاي تلخ روز گذشته خبرگزاريها ميشد. اما اين تقديري است كه دير يا زود به سراغ آدمها ميآيد و هنرمند و تاجر و مدير نميشناسد. اين همان تقدير دردناكي بود كه رسول ملاقلي پور با آن هيبت و اقتدار را هم دچار خود كرد و دو سال قبل در شمال كشور، با يك ايست قلبي به زندگي اين كارگردان خاتمه داد و سال گذشته با يك تصادف آخرين تصوير زندگي رسول احدي را ثبت كرد، نه محبوبيت مردمي فراوان «منوچهر نوذري» و نه شادابي و سر زندگي « پوپك گلدره» هم اين تقدير را به تاخير نينداخت. مرگ هميشه بخشي از كتاب زندگي هنرمندان و افراد شناخته شده است. مرحوم شكيبايي هم امروز در حالي روز بيست و نهم تيرماه را به انتظار فردا و روز تشييع جنازه در سرد خانه بيمارستان و زير نايلوني سياه رنگ با ته ريشي كه بر چهرهاش روييده سپري ميكند كه در حدود دو سوم از عمر 64 ساله خود را صرف فعاليت در عرصه هنر تئاتر، سينما، تلويزيون و موسيقي كرد و در همين مدت نيز قدر ديد و بر صدر نشست. دريافت سيمرغ بلورين براي ايفاي نقش در فيلمهاي:
هامون و كيميا، نامزدي سيمرغ بلورين براي فيلمهاي: يكبار براي هميشه، سايه به سايه و كاغذ بيخط از جشنواره فيلم فجر، دريافت تنديس جشن دنياي تصويربراي ايفاي نقش در فيلم كاغذ بي خط و دريافت جايزه بهترين بازيگر سي سال اخير سينماي ايران از جشن انجمن منتقدان براي فيلمهامون بخشي از نقاط افتخار آميز كارنامه اين بازيگر « گران قيمت» سينما و تلويزيون است. شايد امروز او بعد از سالها پر كاري و فعاليت فرصتي مناسب براي استراحت پيدا كرده است.
|
|
|
|
| |
خسرو شكيبايي پس از سالها نقشآفريني در سينماي ايران، امروز جمعه، 28 تير، در سن 64سالگي بر اثر سكتهي قلبي در بيمارستان پارسيان از دنيا رفت.
اين بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون ايران كه سالها با حميد هامون در فيلم «هامون» داريوش مهرجويي باورش كرديم و به خاطر اين فيلم، سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد را در هشتمين دورهي جشنواره فجر گرفت، سالها بعد به خاطره فيلم «كيميا»ي احمدرضا درويش، دوباره اين سيمرغ را به خانه برد. او سومين سيمرغ خود را هم را براي بازي در نقش عادل مشرقي فيلم «سالاد فصل» فريدون جيراني گرفت. از آخرين افتخارات شكيبايي هم ديپلم افتخار براي فيلم «اتوبوس شب» كيومرث پوراحمد بود.
خسرو شكيبايي كه خاطرهي بازياش را در فيلمهاي «كاغذ بيخط»، «يكبار براي هميشه» و مجموعههاي تلويزيوني «مدرس»، «روزي روزگاري» و «خانهي سبز» از ياد نبردهايم، كمتر اهل گفتوگو و مصاحبه بود و با بيان صميمانهاش از خبرنگاران ميخواست كه از او توقع مصاحبه نداشته باشند و دلگير هم نشوند.
او با بازي در نقش كوتاهي در فيلم «خط قرمز» (مسعود كيميايي، 1361) اولين حضورش را در سينما رقم زد و با «هامون» در خاطرهها ماندگار شد.
شكيبايي در حدود 40 فيلم سينمايي حضور داشته است؛ فيلمهايي همچون: «پري»، «رابطه»، «سايه به سايه»، «درد مشترك» و «خواهران غريب» و با فيلمسازان شاخصي چون داريوش مهرجويي، ناصر تقوايي و مسعود كيميايي همكاري داشت.
آخرين نقشآفريني اين هنرمند در فيلم تلويزيوني «پيوند» سعيد عالمزاده و آخرين نمايش فيلمش، «آشيانهاي براي زندگي» حميد طالقاني بود كه به مناسبت روز پدر از تلويزيون پخش شد.
شكيبايي متولد سال 1323 در تهران، فارغالتحصيل بازيگري از دانشكدهي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. در زندگينامهي او به اين موارد اشاره شده است: علاقه به كشتي كچ و شركت در چند مسابقهي آماتوري و غيرحرفهيي (1340)، عضو گروه نمايشي توسكا و بازي در نمايش پنجهي عدالت، گويندهي فيلم در استوديو شهاب (49-1347)، فعاليت در تئاتر (1354) و انتشار چند نوار از شعرهاي شاعران معاصر.
از نمايشهاي او هستند: پنجهي عدالت، زير گذر لوطي صالح، تراژدي كسري، هنگامهي شيرين وصال، بليت تئاتر، پنجه به دست آوردن، صيادان، با خشم به ياد آر، بازرس، سنگ و سرنا، همهي پسران من، شب بيست و يكم و بيا تا گل برافشانيم.
از فيلمها، نمايشها و مجموعههاي تلويزيونياش هم به اين موارد ميتوان اشاره كرد: زير گذر لوطي صالح، سنگ و سرنا، لحظه،كتيبه، سمك عيار، لحظه، كوچك جنگلي، مدرس، تهران 53، روزي روزگاري، ميثاق خون، خانهي سبز، ميراث مشترك (گوينده گفتار متن)، سرزمين سبز، كاكتوس، در كنار هم، پهلوانان نميميرند و سرزمين سبز.
اما فيلمشناسي خسرو شكيبايي به اين شرح است: خط قرمز، دادشاه، صاعقه، دزد و نويسنده، رابطه، ترن، شكار، هامون، عبور از غبار، ابليس، جستوجو در جزيره، بانو، پرواز را به خاطر بسپار، سارا، يك بار براي هميشه، بلوف، پري، درد مشترك، لژيون، كيميا، عاشقانه، خواهران غريب، سايه به سايه، سرزمين خورشيد، رواني، زندگي، ميكس، كاغذ بيخط، دختري به نام تندر، مزاحم، صبحانهاي براي دو نفر و اتوبوس شب.
منبع : www.cinemaema.ir